903) تفسیر بلاغی و زیباییشناختی داستان یونس ع در سوره صافات (حضرت یونس ع/4)
صافات: وَ إنَّ يُونُسَ لَمنَ الْمُرْسَلينَ (139) إذْ أَبَقَ إلَى الْفُلْك الْمَشْحُون(140) فَساهَمَ فَكانَ منَ الْمُدْحَضينَ (141) فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُليمٌ (142) فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ منَ الْمُسَبّحينَ (143) لَلَبثَ في بَطْنه إلى يَوْم يُبْعَثُونَ (144) فَنَبَذْناهُ بالْعَراء وَ هُوَ سَقيمٌ (145) وَ أَنْبَتْنا عَلَيْه شَجَرَةً منْ يَقْطينٍ (146) وَ أَرْسَلْناهُ إلى مائَة أَلْفٍ أَوْ يَزيدُونَ (147) فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إلى حينٍ (148)
ایجاز بر سراسر این داستان کوتاه سایه انداخته است. آغاز بلیغانه با تثبیت مقام از باب «الاحتراس» و نیز «حسن التمهيد» تا مانع تثبیت تقلیل مقام یونس ع در ذهن مخاطب شود. سپس بیان حادثه و خطا و در نهایت، بیان ختم به خیر شدن، جبران و اعاده حیثیت. هدف "تربیت الهی" با ذکر یک نمونه خارجی مشابه موقعیت است در عین حفظ حرمت او.
«وَإنَّ يُونُسَ لَمنَ الْمُرْسَلينَ» با تأکیدهای سه گانه اسمیه بودن جمله، «انّ» و لام مزحلقه تأکیدیه خبر از فضای انکار عمومی دارد؛ زیرا این حجم از تأکید برای تثبیت جایگاه رسالی او نمیتواند بدون وجه باشد.
آیه 140: «إذْ أَبَقَ إلَى الْفُلْك الْمَشْحُون» یکباره با رها کردن مسبِّب فرار- که ترک صبوری و حضور در محل خدمت است- با یادکرد وصف «آبق» (برده فراری) در ضمن فعل «ابق» که استعاره تبعیه است، از شرایط بحرانی محل خدمت، ناشایست بودن ترک خدمت (به جهت ترک صبوری یا استعجال) که به فرار تعبیر شده، و جایگاه او نسبت به «رب» و ضرورت پایبندی به مقتضیات این نسبت خبر میدهد. او به سوی کشتی شلوغ و انباشتهای گریخت.
«المشحون» نوعی تمهید بلاغی برای ادامه داستان است که در آیه بعد آمده است.
«فَساهَمَ فَكانَ منَ الْمُدْحَضينَ»
حرف «فاء» در «فَسَاهَمَ» بر تعقیب سریع نسبی دلالت دارد؛ یعنی پس از سوار شدن به کشتی، بیدرنگ مرحله تازهای از بحران آغاز میشود. توالی «فاء»ها (آیات 141-143)، ریتمی پرشتاب به روایت میبخشد و موجب زیبایی زبرزنجیری داستان است.
«ساهم» از «مساهمة» یعنی قرعه انداختن. کاربرد این لفظ به جای بیان فرایند قرعهکشی، ایجاز و در عین حال رسمیت عمل را میرساند؛ یعنی کار از حوزه تدبیر فردی گذشته و به یک داوری جمعی واگذار شده است.
«فَكَانَ منَ الْمُدْحَضينَ»: «مدحض» از «دحض» به معنای لغزش، زوال حجت، یا مغلوب و کنارزده شدن است. این واژه چند لایه دارد:
- در سطح ظاهری، یعنی او از کسانی شد که قرعه به نامشان افتاد و باید کنار گذاشته شوند.
- در سطح عاطفی، نوعی سقوط ناگهانی و بیپناهی را القا میکند.
- از حیث ریشهشناختی، تناسبی پنهان با لغزش و از دست رفتن جای پا دارد، که با اوضاع کشتی و دریا و اضطراب صحنه سازگار است. (مقاییس اللغة: الدال و الحاء و الضاد أصلٌ يدلُّ على زوالٍ و زَلَق.)
از سوی دیگر، تعبیر به «منَ الْمُدْحَضينَ» به جای «فَدُحضَ» یا «فَخَسرَ» او را در زمره یک گروه قرار میدهد؛ این نیز از ظرایف تعبیر بلیغانه است؛ زیرا میفهماند که جریان بر وفق یک سنت عادی بشری پیش رفته، نه به شکلی استثنایی و نمایشی، هرچند در ادامه یکباره از حالت طبیعی و بشری به تصویرپردازی خارق العاده و استثنایی روی میآورد (فالتقمه). از نظر بدیعی، میان «ساهم» و «المدحضين» نیز نوعی تناسب معنایی دیده میشود: قرعه، عرصه برد و باخت است و «دحض» نتیجه آن باخت. این پیوند، انسجام درونی جمله را تقویت میکند.
آیات 139 و 140-142 پارادکسی را در ذهن مخاطب مجسم میکند؛ یک شخصیت معنوی بلکه یک پیرمرد وجیه که سیمای انبیا را دارد، از خطایی که در ظاهر عبارت از آن سخنی به میان نیامده، فرارکنان به کشتی شلوغی سوار میشود و به جای رسیدن به نجات و آسایش، در یک حادثه شگفت، در قرعهکشی اجباری شرکت کرده، با بدشانسی تمام سهم دریا شده و طعمه ابرماهی میگردد.
در آیه 142 (فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُليمٌ) فای عاطفه بیدرنگی را گزارش میکند و نشان میدهد این ساهم ارتباطی با «حوت[1]» داشته است؛ به ویژه که حوت با الف و لام معرفه، به عهد ذهنی راجع است. داستان در این آیه به اوج تصویری خود میرسد. «فالتقمه» از «لقم» است؛ یعنی بلعیدن چیزی یکباره و در دهان گرفتن که خبر از بزرگی «حوت» دارد. «فالتقمه الحوت» صحنه را در کوتاهترین عبارت، به تصویر کشیده است؛ یعنی به محض ورود یونس ع به آب، حوت (ابرماهی) او را بسان لقمهای بلعید. ضمناً «التقمه» افزون بر دلالت بر عدم صدمه به او (برخلاف مثل "أکله") خوشخوانتر از «ابتلعه» است.
«مليم» (اسم فاعل از ألامَ) در جمله حالیه «وَهُوَ مُليمٌ» یعنی شایسته ملامت از سوی خود یا دیگران. البته دیگران او را ملامت نمیکردند بلکه شومبخت و بدشانس تلقی میکردند مگر آن که از گذشته او با خبر بوده باشند، لیکن از نگاه خود او و نیز خدای متعال شایسته ملامت است. جمله حالیه ایجازگونه نشان میدهد بلعیدهشدن صرفاً حادثهای طبیعی نیست، بلکه مکافاتی است که با فرار او پیوند دارد و او را از وصول به اهدافش بازداشته است.
در آیات 143-144 (فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ منَ الْمُسَبّحينَ * لَلَبثَ في بَطْنه إلَى يَوْم يُبْعَثُونَ) « منَ الْمُسَبّحينَ» نشان میدهد نجات او از حکم حبس تا پرپایی قیامت- که مکافات خطایی چون خطای او بود- حاصل حضور او در میان کسانی است که خدا را تسبیح میگویند. ظاهر عبارت (حضور در جمع تسبیحکنندگان) نشان میدهد این ویژگی پیشینی است؛ یعنی او قبل از فرار و به شکم ماهی درآمدن جزو تسبیحکنندگان بوده است نه صرفا در درون ماهی؛ زیرا در درون ماهی غیر از او کسی وجود ندارد و بیرون از ماهی نیز تسبیحکنندگان در شرایط او نیستند، لیکن آیات 87 و 88 سوره انبیاء معنای آیه را به تسبیح او در دل ماهی منصرف میکند: «...فَنَادَى فىِ الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَاهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنىّ كُنتُ مِنَ الظَّلِمِينَ (87) فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمّ وَ كَذَالِكَ نُجِى الْمُؤْمِنِينَ(88)»
در جمع بین این دو دیدگاه میتوان گفت: صفت «مسبّح» با ساختار اسمی، بر "ثبوت و مَلکه" دلالت دارد؛ یعنی یونس ع پیش از بلا، اهل تسبیح بود. هرچند طبق آیات سوره انبیاء (فَنادى في الظُّلُمات...)، مصداق اکمل این تسبیح در شکم ماهی رخ داد، اما تعبیر «کان من...» نشان میدهد که نجات، پاداش آن روحیه تسبیحگرایانه است.
«لَلَبثَ في بَطْنه إلى يَوْم يُبْعَثُونَ»
از فعل «لبث» با فاعلیت یونس همراه با لام تأکید می توان دریافت که او درشکم ماهی زنده باقی میماند نه اینکه شکم ماهی قبر دائمی او باشد؛ چنانکه برخی مفسران گفتهاند (تفسیر زیباییشناختی روشی).
در آیه 144 به جای «فی بطنه» «سجنه» نیامد تا شرایط حادتری را نسبت به «سجن» که طبق متعارف از امکاناتی برخوردار است، گزارش کند.
در آیه 145 (فَنَبَذْناهُ بالْعَراء وَ هُوَ سَقيمٌ) با فای عاطفه بر سرعت نسبی اجابت و نجات اشاره دارد و با «نبذناه» (پرتاپ کردیم/ انداختیم او را) با ظاهر خشن آن- که در تفسیر زیباییشناختی داستان در سوره قلم از آن سخن به میان آمد- و نسبت آن به خود که اشاره به فاعلیت خدا و مأمور بودن حوت است، تقابلی تصویری از مکان قبل و مکان فعلی به دست میدهد.
«و هو سقیم» به جای «وَ هُوَ مَذْمُومٌ» خود رحمتی بر یونس ع است که پیشتر در تبیین بلاغی سوره قلم گذشت.
در ادامه آیه «وَأَنْبَتْنَا عَلَيْه شَجَرَةً منْ يَقْطينٍ» نشان میدهد که یونس ع مدتی در «عراء» بر زمین بوده است که خبر از شدت بیماری دارد. «انبتنا علیه» مشتمل بر تضمین است؛ یعنی ژرفساخت آن چنین بوده است: و انبتنا فی جنبه فی الارض شجرة من یقطین و سترته الشجرةُ قائمَةً علیه/ أظلّته علیه. (ما در کنار او درختی رویاندیم در حالی که آن درخت بر او سایه افکنده یا او را پوشانده بود.) از منظر زیباییشناختی، اگر قرآن میفرمود: أنبتنا عنده شجرة (نزد او درختی رویاندیم)، این تصویر فاقد حس حمایتی و در آغوش کشیدگی بود. اما تعبیر «عَلَيْهِ» تصویری از سایهبانی طبیعی و چترگونه از برگهای پهن کدو (یقطین) ترسیم میکند که مستقیماً بر روی پیکر بیمار او سایه انداخته است و این نشان دهنده رحمت و تسکین الهی بلافاصله پس از پرتاب شدن به ساحل عریان (العراء) است. در خصوص درجه بیماری، در روایات آمده که پوست و گوشت او (بر اثر اسید معده) در حال اضمحلال و از بین رفتن بود که بر طولانی بودن نسبی مدت ماندن او در شکم ماهی خبر می دهد؛ چیزی که اسم فاعل آمدن «مسبِّح» درضمن یک جمله اسمیه به جای آوردن فعل بر آن دلالت دارد (یعنی بر اساس دیدگاهی که تسبیح را به شکم ماهی منصرف می داند، بقای او در شکم ماهی به حدی بوده که بتوان برای بیان آن از اسم فاعل دال بر پایداری نسبی استفاده کرد). در برخی روایات مدت ماندن در شکم ماهی 40 روز بیان شده است.
آیات 147-148 (وَأَرْسَلْنَاهُ إلَى مائَة أَلْفٍ أَوْ يَزيدُونَ * فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إلَى حينٍ) در حقیقت اعاده حیثیت برای یونس ع است که در مورد آن و دیدگاه مختار و مشهور پیشتر سخن گفتیم.
مراجعه شود به
[1] . مقاییس اللغة: الحاء و الواو و التاء أصلٌ صحيح منقاس، و هو من الاضطراب و الرَّوغان، فالحُوت العظيم من السّمَك، و هو مضطربٌ أبداً غير مستقرّ؛
حرف «حاء»، «واو» و «تاء»، ریشهای صحیح و قانونمند (دارای یک اصل معنایی مشترک [اصطلاحی است که ابنفارس در کتاب خود به کار میبرد تا نشان دهد این ریشه، پراکنده نیست و تمام مشتقات آن به یک هستهٔ معنایی واحد و قانونمند بازمیگردند. در اینجا، آن هستهٔ معنایی «ناآرامی، تکانهای پیاپی و گریزپایی» است]) است که به معنای "اضطراب (تکانهای پیاپی)" و "روغان (آمد و شدِ فریبکارانه/گریزپایی)" است؛ از همین رو، به ماهی بزرگ، «حُوت» میگویند؛ چرا که همواره در حرکت و اضطراب است و آرام و قرار ندارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
